مختار سر از بدن «شمر» را جدا کرد و او را در ديگ سوزان انداخت

خرید بک لینک

شمر با زيرکي غلام مختار را از گروهش جدا کرد و او را به شهادت رساند. اما کمي بعد توسط رئيس پليس مختار دستگير شد. او را نزد مختار آوردند تا تقاص پس دهد، درست مانند همان کاري که با سيدالشهدا(ع) کرد. به گزارش مشرق، پنج سال پس از واقعه جانسوز کربلا و در چهاردهم ربيع الثاني سال 66 هجري قيام مختار آغاز شد و طي آن حدود 3000 نفر از کساني که در شکل گيري فاجعه خونين کربلا دست داشتند، به سزاي اعمال خود رسيدند.


«شمر بن ذي الجوشن» يکي از اين جانيان بود که در رأس فهرست سياه مختار قرار داشت.


* شمر که بود و چه کرد؟


شمر از سران و شجاعان مردم کوفه بود و در جنگ صفين از افراد تحت فرمان اميرمؤمنان(ع) به شمار مي رفت و عليه معاويه بود اما همانند بسياري از کوفيان، در راه خود استوار نماند و بعدها به خاطر روح نفاقي که در او بود، به جرگه دشمنان درآمد و از حاميان سرسخت حکومت اموي شد. او از کساني بود که برخلاف عمر سعد، ابن زياد را به جنگ با امام حسين(ع) تشويق کرد. به همين دليل با حکم ابن زياد، در رأس گروهي مسلح وارد کربلا شد و مأمور بود اگر عمر سعد با امام حسين(ع) نجنگيد، او را عزل کند و خود فرماندهي کل نيروها را به عهده بگيرد.


شمر در فاجعه کربلا فرماندهي سپاه چپ لشکر کفر را بر عهده داشت. او روز عاشورا هنگامي که امام حسين(ع) به شدت مجروح شد و ديگر توان حمله نداشت، از فرصت سوءاستفاده کرد و با 12 نفر از اوباشان لشکر به طرف خيمه گاه امام حسين(ع) حمله ور شد و امام خطاب به آنان، اين جمله معروف را فرمود: که «اگر دين نداريد و از قيامت نمي ترسيد (لااقل) آزادمرد باشيد»! چرا به طرف زن و بچه هايم حمله مي کنيد.


و بزرگترين جنايتش اين بود - که طبق برخي مقاتل - در آخرين لحظات عمر امام حسين(ع)، سر امام را از بدن ايشان جدا کرد. (مطالعه بيشتر)


* شمر به دستور مختار تحت تعقيب قرار گرفت


پس از قيام مختار، شمر يکي از فرماندهان شورشيان کوفه بود که پس از شکست از افراد مختار متواري شد. او توانست از معرکه کوفه، جان سالمي به در برد و از شهر خارج شود.


مختار غلام زيرکي به نام «زِربي» داشت که ايراني الاصل و از هواداران اهل بيت(ع) بود. مختار غلام خود را همراه گروهي که حدود 10 نفر مي شدند، مأمور پيدا کردن شمر کرد.


مسلم بن عبدالله ضبابي مي گويد: من نيز جزو فراريان، همراه شمر از کوفه متواري شدم و زربي همچنان به دنبال ما بود تا از کوفه خارج شديم و اسب هاي ما لاغر و ناتوان بودند، ولي اسب زربي چابک و زيرک بود. بالاخره خود را به ما رساند، هنگامي که او نزديک ما شد، شمر به ما گفت: شما از من دور شويد، شايد منظور اين غلام کسي جز من نباشد.


ما اسب هايمان را تاختيم و دور شديم و زربي به قصد جان شمر به سوي او تاخت، شمر با تاکتيکي خاص او را به دنبال خود کشاند تا او از يارانش جدا شد. شمر، هنگامي که زربي را تنها يافت به او حمله برد و ضربتي محکم بر پشتش وارد کرد که پشتش شکست و کشته شد و به اين ترتيب، شمر از مهلکه جان سالم به در برد. خبر ناکام ماندن مأموريت، زربي به مختار رسيد. مختار با ناراحتي گفت: بيچاره زربي! اگر با من مشورت کرده بود، به او توصيه مي کردم که تنها به دنبال «ابو السالغه» (مقصودش شمر بود) نرود.


مسلم ضبابي گويد: ما و شمر توانستيم، خودمان را به محلي به نام «ساتيدما» برسانيم و بعد از کمي استراحت، رفتيم تا به نزديک دهکده اي به نام «کلتانيه» رسيديم، کنار ساحل رودخانه اي که نزديک تپه اي بود، پياده شديم، شمر فردي از اهالي همان روستا را گرفت و با تهديد گفت: نامه اي دارم و بايد آن را به سرعت به بصره نزد مصعب بن زبير ببري.


گويا آن روستايي قبول نمي کرد، شمر او را کتک زد و او هم از ترس جانش، اين مأموريت را پذيرفت و نامه را گرفت و براي مقدمات سفر، به همان دهکده رفت و اين دهکده چند خانه بيشتر نداشت و بعد معلوم شد که ابوعمره (رييس پليس مختار) با گروهي مسلح در آنجا مستقر شده اند و در آن محل پاسگاهي جهت کنترل راه کوفه به بصره قرار داده اند، مخصوصاً به خاطر اينکه فراريان کوفي از اين راه خود را به بصره مي رسانند و تحت حمايت مصعب بن زبير که استاندار عبدالله زبير در آنجا بود، قرار مي گرفتند.


آن روستايي در بين راه به يک هم روستايي خود برخورد کرد و ماجراي کتک خوردن خود از دست شمر را براي وي تعريف کرد، در همان حال که اين دو روستايي با هم صحبت مي کردند، يکي از افراد گروه مختار، از صحبت آنان متوجه شد که اين روستايي، حامل نامه اي از شمر براي مصعب بن زبير است و قصد بصره را دارد، اين مأمور باهوش، آدرس دقيق محل ملاقات شمر و آن روستايي را از او تحقيق کرد و معلوم شد از آن جا تا محلي که شمر در آن جا بود حدود 3 فرسخ (کمتر از 20 کيلومتر) راه است.
ابوعمره پس از اطلاع از موضوع بلافاصله با گروه مسلح خود به سوي محل استقرار و اختفاي شمر حرکت کرد.


شيخ طوسي در کتاب «امالي» خود درباره اعدام شمر توسط مختار چنين نوشته است: «... ابوعمره با گروهي به تعقيب شمر رفتند و طي يک درگيري مسلحانه او را زخمي کردند و سپس به اسارت درآمد، او را نزد مختار آوردند، مختار دستور داد او را گردن زدند و جسد او را در ديگ روغن جوشيده افکندند و يکي از اطرافيان مختار، سر شمر را با پاي خود لگدکوب کرد.


 


منبع: کتاب «ماهيت قيام مختار بن ابي عبيد ثقفي» به قلم حجت الاسلام ابوفاضل رضوي اردکاني


 

وقتي ابن تيميه، يزيد را ت...

ما را در سایت وقتي ابن تيميه، يزيد را ت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 11 تاريخ: يکشنبه 2 آبان 1395 ساعت: 18:07

صفحه بندی